يه خآطره از فَـــــــــــــــــــــــردا
خاطراتت مونده اینجا، اما آرومم نکرده...
AUTHORS
CATS
TAGS
PAST
LINKS
POSTS
CODES
1:29 , پنجشنبه ۲۶ تیر۱۳۹۳ , مَـــــــــــهديه
فرشته ها براي آزادي انسان ها از دستان شيطان و بخشش معاصي و بردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر نداي بنده خدا هستند. (اللهم لبيک) 

ایشالا که همه تو این شبا حاجتشونو بگیرن 

خدایا تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج)

خدایا شفای مریضا

خدایا همه کنکوریا اون رشته ای که دوس دارن قبول شن

خدایا رتبه منم 3 رقمی شه

التماس دعا


1:22 , پنجشنبه ۲۶ تیر۱۳۹۳ , مَـــــــــــهديه
خدایا آخه من به تو چی بگم! آخه تو چقد خوب و مهربونی!

تا کی می خوای منو با این خوبی هات شرمنده خودت کنی؟شایدم می خوای خودتو بیشتر تو دلم جا کنی

تو همینجوریشم تو دلم هستی

و این و می دونی که تو مشکلات هیچ دری به جز در خونه تو رو نمی زنم 

حسابش رفته ا دستم، حساب این سوپرایز هاتو می گم!

این دفعه هزارم که ازت چیزی خواستم خیلی زود حاجتمو روا کردی   

البته می دونم که این شبای گرانقدر خیلی با برکتن و خدا تو این شبا بنده هاشو مایوس نمی کنه

و دست خالی برشون نمی گردونه 

حالا من چقدر بندگی کنم که جواب خوبی هاتو بدم؟می دونم نمیشه

تا آخر عمر مدیون خوبی هاتم

واقعا که سزاوار سروری و پرستشی 

خدایا دمت گرم  خدایا دمت قیژواقیژ


10:37 , یکشنبه ۲۱ اردیبهشت۱۳۹۳ , مَـــــــــــهديه

                  امتحانامون شروع شده

                  دبیرستانم دیگه داره نفسای آخرشو میکشه:(

                 تقریبا یه ماه دیگه هم که کنکور داریم

                 هم خوشحالم هم ناراحت

                 بهترین و خوش ترین دوران زندگی "دبیرستان" تمومید

                 هنوزم دوس دارم برگردم سال اول دبیرستان

                                                      که دوباره روز از نو روزی از نو

                                                      کاش میشد

                    دوس ندارم تموم شه ...  خدایا :(


1:8 , شنبه ۲ فروردین۱۳۹۳ , مَـــــــــــهديه


روزگاری بود که با یک شاخه گل پژمرده عطر گلستانی را به مشام می کشیدم. 

زمانی بود که از یک شاخه ی شکسته باغی می ساختم پر درخت، پر برگ، پر سایه. 

وقت هایی بود که انگشتانم یک برگ کهنه از نامه ای قدیمی را می فشرد 

و انگار دنیا را در دستم داشتم. 

و چه سبک بود آن دنیا، چه بی وزن، کوچک. و چه دل بزرگی داشتم. 

آنقدر که آن همه دلتنگی، دلشوره، بی قراری و چشم انتظاری را در خود گم می کرد 

و جایشان را به یک دوست داشتن بی اندازه می داد. 

و تمام گلایه هایش را با یک نگاه گرم و یک سلام بعد از ماه ها 

و یک عذر خواهی سرسری فراموش می کرد. 

حالا از آن روزگار روزگاری گذشته. 

حالا که رو در روی آینه ایستاده ام و خیره در دو چشم آشنا به دنبال خودم می گردم. 

دنبال من ساده ای که قلبش همیشه با یک باران از نو متولد می شد 

و می دانم که آن من جایی در گذشته، در گذشته است. 

هی! تقدیر سر شکسته. بیهوده در جستجوی آن بی تابی های قدیم، دلم را زیر و رو نکن. 

آبی که پای علفی هرز به باد رفت دیگر با معجزه ی هیچ بارانی به جوی باز نخواهد گشت.


19:44 , شنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۲ , مَـــــــــــهديه
خستم خیلی خستم حس درس خوندنم ندارم و ازین که درس نمی خونم حس بدی دارم عذاب وجدان دارم یه جورایی! خیلی تا حالا این حسو تجربه کردم و ازین حس خیلی بیش از حد متنفرم:(



22:42 , چهارشنبه ۹ بهمن۱۳۹۲ , مَـــــــــــهديه

en1391.jpg

          در انبوه سکوت ، میان من و تو ، حرفی نبود .

         کلامی در فاصله دو نگاه بی آنکه آوایش حریم نازک سکوتمان را بشکند .

         چه صادقانه سخن گفتیم .چه عاشقانه خندیدیم و چه کودکانه اخم از چهره گشوده ایم .

          کدام فریب از میانامان گذشت ؟

          ای کاش لب نمی گشودیم . چگونه گاه سخن سکوت را به هم می ریزد و علاقه را کم می کند .

          در انبوه سکوت ، میان من و تو ، حرفی نبود .

         کلامی در فاصله دو نگاه و تمام موج های من ایستادند تا به تو سلام کنند... 


18:1 , چهارشنبه ۲۵ دی۱۳۹۲ , مَـــــــــــهديه
آدم بعضی وقتا باید چشماشو به روی خیلی از واقعیت ها ببنده!



EDAME ,
17:40 , پنجشنبه ۱۲ دی۱۳۹۲ , مَـــــــــــهديه
دوستت دارم اما ، نه مثل سابق

احساس می کنم دیگر دارم عادت می کنم که تو را دست داشته باشم

ببخش اما دست خودم نیست ، تقصیر توست که آنقدر نیامدی 

تا آن شوق و اشتیاق همیشگی م را از دست دادم...

دارم عادت می کنم به این جای خالی به اینکه کل تابستان را بنشینم گوشه اتاق

و برای زمستانت رویا ببافم . خیالت راحت

کلافم را سر انداختم دارم برای هر دویمان رویاهای قشنگ می بافم

کل تابستان را سرگرمم

دوستت دارم اما، ببخش عادت و عشق کلی با هم تفاوت دارند

و من قول می دهم عادت کنم که عاشقت هم باشم

من عادت کردم منتظرت باشم.اینکه تو کنارم باشی ، همه چیز را به هم می زند

پس از تو می خواهم که زودتر بروی

من عادت کردم که دوستت داشته باشم و تو فرسنگها از من دور باشی

من دست از عادتم بر نمی دارم و تو هم قول بده زودتر از اینجا بروی تا

دوباره همه چیز بشود مثل سابق

تو دور باشی ومن طبق عادت قدیمیم دوستت داشته باشم


16:37 , سه شنبه ۱۹ آذر۱۳۹۲ , مَـــــــــــهديه
پشت پنجره ی باران لحظه ها را نخ می کشم تا فردا بیاید فردا که روز من است 

فردا که روز توست لباس هایم را اتو زده ام تا نگویی شلخته ای 

بازار را گشته ام تا عطر دلخواهت را پیدا کنم همان که روی لاله ی گوشم مینشید تا هوا را حالی دیگر بدهد 

از سر پل گل خریده ام تا گلدان های خانه جای خالی تو را پر کنند تا فردا که خودت بیایی 

خورشید که طلوع کند فردا می شود 

چه فردایی؟....

 برگ ها را زیر پایمان له می کنیم تا فردا صدایی شود از خش خش در گوش های خسته مان 

و می دویم تا انتهای خیابان امید جایی که می رسد به فردایی دیگر 

بیا همین لحظه بیا تو دیروز هم که بیایی برای من فرداست


م.ن: بعضی وختا چقد از این وبلاگ زده می شم،بعضی وختام می شه بهترین دوسمم 

به این حس چی میگن؟


22:16 , چهارشنبه ۱۳ آذر۱۳۹۲ , مَـــــــــــهديه

        چِــــــــقـد اِمشبـ دِلَـــــــم گِرفتــــِ 

        تازِگیا هَمش دِلَمـــ میـ گیره خیلی. 

        نیدونم چِرا

        واضِح تَر بِــــگَم 

        حالت اَفسردِگی بِمــ دس میده

     +اینــ حالت اَفسردِگیــ رو بیشتَر شَبا دارَمــ 


سالیانی ست که
"لیلی" عشق می ورزد
"لیلی" باید عاشق باشد
زیرا خدا در او دمیده است
هر که خدا در او بدمد
"عاشق" می شود...
لیلی نام تمام دختران زمین است
نام دیگر انسان...

"عرفان نظر آهاری"